خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

آرام باش عزیز من ، آرام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش آفتاب ، برق و بوی نمک ، ترشح شادمانی گاهی هم فرو میرویم ، چشمهای مان را میبندیم ، همه جا تاریکی است آرام باش عزیز من آرام باش دوباره سر از

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

آغاز امامت امام زمان (عج) مبارک باد

آغاز گشته امامت مهدی موعود
روشن کنید شمعها و عود
برای آمدنش دعا کنید
طولانی کنید نمازتان رابا سجود

نهم ربیع الاول روز تجلی حاکمیت مستضعفان بر جهان،
و روز نوید دهنده ی شکست نمرودیان و روز شادی شیعیان در تاجگذاری امام زمان(عج) مبارک باد.

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

جای پایِ
نفست
مانده به صحرای خیال ...
ای فراسوی تجسم ،
به دلم جاداری ...

حزین لاهیجی ...

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

پرتقال ها رااز هر طرف که می برمخونی اندچرا خدای بزرگکاری برای قلب کوچکمنمی کند؟برای قلبمکه از یک نیلوفر آبی کوچکتر استاز یک ساقه ی بابونه ترد تراز یک انار ترک خورده خونین ترتو دوستم داریاماکاری از دست

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

زندگی یعنی تو
همین تو
که حتی در خوابهای من
کمین میکشی
تا چیزی از قلم نیفتد...

#عباس_معروفی

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

دکمههای پیراهنمخواب انگشتان تو را میبینندو کفشهایم میسوزنددر آرزوی پابه پایی با کفشهای تو!شالِ مننمیتواند خاطرهی شانههایت را از خاطر ببرد،شلوارم دنبال میکند مرا در خانهو میخواهد دوبارهاو را

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

وقتی در آینه با خودم حرف میزنم وقتى که نور آفتاب بر آینه بریزد میان رشتههای نور و یاد چشم تو چیزی که روان است دلتنگی من است... #رضایاسری

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

حرفهای دم نکشیده مرا به دل نگیر
کافیست کمی مرا به جوش و خروش درآوری
آنقدر برایت شیرین میشوم..............
که فرهاد قصه هایم خواهی شد.

محمد امین امینی

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

ظرف عسلروزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت : از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت ..سپس

برچسب: نویسنده: آیلین کمالی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:03

صفحه بندی